سه روزه سه تا کنکور دادم

من سال ۱۳۹۱ آزمون سراسری یا همون کنکور داشتم اون زمانا کسی ک کنکور ریاضی شرکت میکرد میتونست علاوه بر رشته خودش رشته هنر و همینطور زبان شرکت کنه، کنکور هنر بعد از ظهر همون روز کنکور ریاضی و کنکور زبان دو روز بعدش برگزار میشد نکته جالب اینجاست ک موقع ثبتنام کنکور من هر سه رشته رو ثبتنام کردم و در طی سه روز سه تا کنکور دادم ک گرچه فقط از همون کنکور اولی استفاده کردم ܂

اینم اضافه کنین ک کنکور آزاد و سراسریم جدا بود و کنکور آزاد یه هفته بعد از سراسری برگزار میشد ܂

من از تابستون سال پیشش شروع کردم به خوندن و تو کل این مدت خوب نمیخوندم و یه سردرگمی خاصی داشتم و تقریبا همون نتیجه‌ای ک داخل آزمونای سنجش آوردم داخل کنکورم همونو آوردم ܂

یکی از اشتباهات اون زمانم این بود ک اعضای بسیج داخل دانشگاه آزاد سهمیه داشتن من اولش نمیخواستم استفاده کنم ولی چون مشاور کنکورمون گفتش اگه استفاده نکنی پشیمون میشی منم رفتم دنبالش و سهمیه رو موقع ثبتنام وارد کردم گرچه سهیمه اصلا به دردم نخورد چون اولا رتبه کنکور آزادم اینقدر خوب شده بود ک بدون سهیمه دانشگاه آزاد تهران مرکز رشته نرم افزاز قبول شدم دوما من دانشگاه آزاد نرفتم چون پیش زمینه ذهنیم این بود ک چون من پیش‌دانشگاهی رفتم مدرسه آل‌آقا غیر انتفاعی پس نباید برم دانشگاه آزاد البته حالا ک نگاه میکنم انتخابم بد نبوده چون خرج دانشگاه آزاد واقعا بالاست و تجربیاتی ک من داخل دانشگاه قم تجربه کردم شاید داخل هیچ دانشگاه دیگه‌ای نمیتونسم تجربه کنم تجربیاتی مثل شورای صنفی ܂

روز کنکور ریاضی من حالم بد نبود استرسمم تقریبا کم بود قبل از شروع آزمون ی سر دستشویی رفتم بعدم رفتم سر آزمون جالبیش اینجاست ک داخل اون کلاسی ک نشسته بودیم سه چهار نفر از رفقامم اونجا بودن، نوع صندلی ک روز کنکور روش نشستم همون نوع صندلیایی ک چهار سال داخل دانشکده علوم پایه دانشگاه قم روش نشستم ܂

آزمون ک شروع شد طبق روال عمومیارو زدم بعد زمان اختصاصیا رسید ک چون من بیشتر وقتمو سر هندسه و ریاضیات گسسته گذاشتم، فیزیکو شیمو فقط سوالایی ک با یه نگاه میشد زدو زدم، داخل قسمت فیزیک یه تست قانون دست راستم بود فکر کنم ک من اشتباهی با دست چپ تستو زدم، طی زمان کنکورم بعضی مواقع پامو مینداختم رو پام بعد ک میومدم دوباره ب حالت قبل برگردونم چون پام درازه میخورد به صندلی جلویی ی ارتعاشی میوفتاد داخل ردیف جلویی صندلیا کل کلاس حواسشون پرت میشد مخصوصا ردیف جلوییام ، همین جا از تمامی رفقایی ک داخل اون کلاس بودن عذر میخام ، مراقبمونم یه خانومه بود ܂

بعد از اون کنکورم مادر پدرم اومدن سراغم اومدم خونه یه ناهار خوردم و رفتم واسه کنکور هنر ܂ ܂ ܂

کنکور ریاضی دانشگاه تربیت مدرس بود کنکور هنر دانشگاه امیر کبیر بودش ک رفتم سر آزمون طبق روال عمومیارو زدم و اختصاصیام برخلاف تصورم بعضی از قسمتاش واقعا ساده بود ܂

کنکور زبانمم نکته خاصی نداره فقط داخل دانشگاه شریف بود ܂

من خیلی دوست داشتم دانشگاه شریف قبولشم چون کلا دانشگاه شریف با خونمون فاصله‌ای نداشت الان ک کلا ی ربع پیاده با خونمون فاصله داره، ولی خب نشد ، در سطحی نخوندم ک دانشگاه شریف قبولشم ܂

خب میرسیم به قسمت نتایج کنکور ׃

کنکور اصلی ک ۱۳ هزار شدم ـ‌ اون زمانا روی کامپیوتر پینتیوم سه خونمون ویندوز ایکس پی و مرورگر اپرا استفاده میکردیم با دایالاپ میرفتیم اینترنت اپرا یه ویژگی داشت ک میزدی عکسا لود نمیشد سرعت میرفت بالا خخخخخخخخخخخ ׃

نتایج آزمون سراسری ریاضی و فنی ۱۳۹۱ مرتضی آقابیگی

کنکور هنر ـ خلاقیت تصویری تجسمیم واقعا خوبه خخخخخخخخخ نخونده بیستوپنج درصد چی زدم ، خلاقیت نمایشیم فکر کنم یه تست بود درمورد چارلی چاپلین ک اونم اشتباه زدم منفی شد ، هنر فکر کنم غیر انتفاعی دانشگاه سوره مدیریت فرهنگی چیزی قبول میشدم ׃

نتایج آزمون سراسری هنر ۱۳۹۱ مرتضی آقابیگی

کنکور زبان ـ من میتونستم رشته زبان اردوی دانشگاه تهران قبولشم ، چقدر تحقیق میکردم درمورد رشته زبان ژاپنی دانشگاه تهران خخخخخخخخخخخخخخخ ׃

نتایج آزمون زبان ۱۳۹۱ مرتضی آقابیگی

 

و در آخرم رتبه کنکور آزاد ׃

نتایج آزمون دانشگاه آزاد اسلامی ۱۳۹۱ مرتضی آقابیگی

نتیجه انتخاب رشته‌ام این شد ک رشته علوم کامپیوتر دانشگاه قم قبول شدم برای چهار سال راه تهران قمو هی رفتم اومدم خخخخخخخخخخ ܂

اینم از خاطرات و نتایج کنکور اینجانب ـ نظر شما چیه؟

last comments
mojtaba
mojtaba

درصد بالای فرهنگ و معارف اسلامی رو تو ترم اول دانشگاه هم خوب نشون دادی!
مرتضی
مرتضی

بله، همیشه معارف من خوب بوده چ معارف اسلامی چ معارف غیر اسلامی :C:

چادر خوابی در شب امتحان

گربه ناز ـ قم بوستان علوی

دیروز حسن و پیمان اومده بودن اتاق ما ، این رفقای ما خوابگاه نداشتن و چند روزی بود که برنامشون این بود ׃
روز میومدن اتاق ما ، شبا میرفتن پارک چادر میزدن همون جا درس میخوندن و میخوابیدن صبح برمی‌گشتن دانشگاه وسایلشونو میزاشتن اتاق ما میرفتن امتحان می‌دادن و همینجوری در راه پاسوندن درس‌ها تلاش می‌کردن ܂
اتفاقا دیروز باید برای امتحانی میخوندیم که من اصلا نخونده بودمش נ مبانی منطق و نطریه مجموعه‌ها ׆ و نمیدونستم از کجا شروع به خوندن کنم נ دانشجو از من درس خون تر دیده بودین יִ ؟ ׆ طرفای ساعت چهار بعد از ظهر منو حسن به پیمان که یه مقداری خونده بود گفتیم برا مام درسو توضیح بده؛ هوا تاریک شد، پیمانو حسن باید میرفتن چادر خوابی منم دیدم اگه تنها بشینم که هیچی نمیخونم گفتم منم با  شما میام پارک ܂
بعد از خوردن  شام وسایل کمک آموزشی נ مثل چادر و زیر انداز ׆ رو برداشتیم و رفتیم پارک تا ساعت دوازده شب داخل مسجد پارک نشستیم با هم درس خوندیم بعد از اینکه خادم مسجد مارو بیرون کرد تا ساعت دو نشستیم رو نیمکت پارک درسو ادامه دادیم تا اینکه آلاچیقی که باید برای نصب چادر ما خالی می‌شد، خالی شد ܂
چادرو حسن به پا کرد و در همین حین منو پیمان داشتیم با یه بچه گربه ناز و شیطون تو پارک بازی میکردیم נ بدون هیچ نگرانی،انگار نه انگار که فردا امتحان داریم و هنوز یه دورم درسو نخوندیم יִ  יִ  יִ  انگار اومده بودیم پیکنیک יִ ׆
׃D
یه مقدارم داخل چادر جزوه رو از رو لپتاپ خوندیم، نمیدونم ساعت چند بود که من دیدم دیگه خواب داره منو میبره ، حسن گفت بیخیال بقیه‌شو فردا میخونیم ܂
جامونو درست کردیم و سه تا گوشی برای ساعت پنج و پنجو ربع و پنجو نیم صبح کوک کردیم ، گرفتیم خوابیدیم که فردا با قدرت به درسخوندمنون ادامه بدیم ܂
نصف شب بود که دیدم صداهای نا هنجاری از شب چادر میاد יִ  יִ  יִ  گربه‌ها پشت چادر ما داشتن دعوا میکردن و دعواشون داشت به چادر ما میرسید ، پیمان پاشد پیشتشون کرد منم به خوابم ادامه دادم تا اینکه پاشدم شنیدم که حسن داره با دو نفر بیرون چادر صحبت می‌کنه بعدم اونا با هم ترکی صحبت کردن موتورشونو روشن کردنو رفتن من اینقدر خوابم میومد که اصلا پانشدم ببینم کی بودن حسن بهشون چی گفت و ܂  ܂  ܂ به خوابم ادامه دادم ܂
׃)
صبح که بیدار شدم فهمیدم که دیشب پلیس اومده بوده مارو جمع کنه יִ  יִ  יִ
روایت پیمان ׃  נ נ من بیدار بودم اول صدای موتور اومد، بعد صدای پا اومد، بعد  دو تا سایه‌ی سیاه سیاهو دیدم بعدم دیدم دارن ما رو صدا می‌کنن، حسنو بیدار کردم که جوابشونو بده ׆ ׆
روایت حسن ׃  נ נ من اول فکر کردم دزدن خودمو واسه دفاع کردن آماده کردم به پیمان گفتم آماده‌ای יִ ؟ پیمان گفت آماده‌ی چیم יִ ؟ فکر کنم پلیسن יִ  יִ  יִ ׆ ׆
خلاصه اینکه حسن رفته بیرون بهش گفتن اینجا چیکار میکنین اونم گفته ما دانشجوی دانشگاه قم هستیم، بهمون خوابگاه نمیدن امتحان داریم اومدیم اینجا بخوابیم پلیسه‌ام بیخیال ما شده ܂
صبحم پاشدیم اومدیم دانشگاه یه مقدار دیگه درسو مرور کردیمو امتحانو دادیم امیدوارم چادر خوابی در شب امتحان جواب بده و هر سه تا مون درسو پاس کنیم ܂

دانشگاه قم رو به روی بوفه دانشگاه

last comments
صدف
صدف

امکاناتو میبینیی تورو خدا جوون مردم باید بره چادر خواب بشه
مرتضی
مرتضی

چادر خوابی جواب داد نمرم تو اون درس ۱۶ شد
صدف
صدف

ولی ما پارک نمیریم بچه ها همه تو سالن خوابگاه اتراق میکنن واسه من به شخصه اومد نداره نمره ها…

خاطره اولین حمام در خوابگاه ـ دانشگاه قم

خاطره خوابگاه دانشگاه قم

این خاطره‌ی من مربوط ب ترم اولی میشه ک اومده بودم دانشگاه قم
یه شب داخل خوابگاه خوابیده بودم که خابای اونجوری اومد سراغم و با شدت زیادی از خاب پریدم دو ساعت به اذان صبح مونده بود
من ک ترم اول مذهبی بودم بر خودم واجب دونستم برم غسل کنم
این اولین باری بود ک از حموم خوابگاه استفاده میکردم حوله و لباسامو برداشتمو کورمال کورمال راه حمومو پیش گرفتم، ب اولین حمومی ک رسیدم رفتم داخل
داشتم غسل میکردم ک یهو دیدم کف حمومو آب گرفته و همینطور آب بالا و بالاتر میاد! باید قبل از غرق شدن خودمو نجات میدادم 😀
سریع لباسامو پوشیدمو حوله مو برداشتم اومدم بیرون پشت در حموم یه کاغذ چسبونده بودن روش نوشته بود
ـ لوله فاضلاب گرفتگی دارد! لطفا از این حمام استفاده نکنید ـ
میخاستم برم اتاق اما پاهام کثیف بود رفتم سراغ یه حموم دیگه پاهامو شستم وقتی اومدم بیرون این دفعه هم چشمم ب کاغذی خورد ک به در این حموم چسبونده بودن
ـ از این حمام استفاده نکنید ! خـطر بـرق گـرفـتـگـی ! ! ! ـ

last comments
mohade3
mohade3

خیلی خوب بود :)
مرتضی
مرتضی

اختیار دارین؛ خوبی از خودتونه :)